داستان کوتاه با مردن یک میراب، شهر بی‌آب نمی‌ماند

داستان کوتاه با مردن یک میراب، شهر بی‌آب نمی‌ماند
میرابی بود که فکر می‌کرد آدم مهمی است. در گذشته‌ها که لوله‌کشی آب وجود نداشت، کار تقسیم آب به عهده‌ی میراب‌ها بود. میراب آب رودخانه را تقسیم‌بندی می‌کرد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه راه بزن راه خدا هم ببین

داستان کوتاه راه بزن راه خدا هم ببین
مردی کارش همیشه دزدی و راهزنی بود. با این روش مال به‌دست می‌آورد و خرج می‌کرد؛ تا شبی با خود فکری کرد و ندامت با خود در دل آورد. از آن عمل پشیمان گشت.
دنباله‌ی نوشته