داستان کوتاه گربه‌ی مسکین اگر پر داشتی تخم گنجشک از زمین برداشتی

داستان کوتاه گربه‌ی مسکین اگر پر داشتی تخم گنجشک از زمین برداشتی
حضرت موسی درویشی را دید از برهنگی به ریگ اندر شده. گفت: «ای موسی! دعا کن تا خدای عزوجل مرا کفافی دهد که از بی‌طاقتی به جان آمدم.» موسی دعا کرد و برفت.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه رفتم اصفهان برای کار آسان کپه گذاشتند به سرم گفتند ببر آسمان

داستان کوتاه رفتم اصفهان برای کار آسان کپه گذاشتند به سرم گفتند ببر آسمان
می‌گویند کسی در کارهای کشاورزی به این و آن کمک می‌کرد و مزد می‌گرفت. شایع شده بود که در اصفهان کار آسان و پر درآمد فراوان است. آن مرد که از کار کردن در مزرعه‌ی...
دنباله‌ی نوشته