در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۱۴۶ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است. غزل شمارهی ۱۴۶ - صبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآورد
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۱۴۵ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است. غزل شمارهی ۱۴۵ - چه مستیی است ندانم که رو به ما آورد
بازرگانی یک طوطی زیبا و شیرین سخن در قفس داشت. روزی که آمادهی سفر به هندوستان بود، از هر یک از خدمتکاران و کنیزان خود پرسید که چه ارمغانی برایتان بیاورم؟
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۱۴۴ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است. غزل شمارهی ۱۴۴ - به سر جام جم آنگه نظر توانی کرد
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۱۴۳ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است. غزل شمارهی ۱۴۳ - سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
دو بازرگان که یکی بارش روغن و دیگری بارش مس بود میخواستند به سرزمین دیگری با کشتی بروند تا کالاهای خود را بفروشند. بازرگان روغن که از دیگران شنیده بود...
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۱۴۲ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است. غزل شمارهی ۱۴۲ - دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۱۴۱ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است. غزل شمارهی ۱۴۱ - دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
«خواجه نظام الدین عبیدالله زاکانی» شناخته شده با نام «عبید زاکانی» شاعر، نویسنده و لطیفهپرداز پرآوازهی ایرانی سدهی هشتم هجری است. وی از خاندان «زاکانیان» بود.