داستان کوتاه دیوانه‌تر از خودش ندیده

داستان کوتاه دیوانه‌تر از خودش ندیده
در ولایتی دیوانه‌ای بود که با حرکات خویش موجب آزار و اذیت مردم می‌شد. به‌خصوص زمانی که دیوانه به حمام می‌رفت، رفتارهای غیر معقول خود را بیش از پیش از خود نشان می‌داد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه زندگی دیگران را نابود نکنیم

داستان کوتاه زندگی دیگران را نابود نکنیم
جوانی از رفیقش پرسید: کجا کار می‌کنی؟ پیش فلانی. ماهانه چند می‌گیری؟ ... تومان. همش همین؟ چطوری زنده‌ای تو؟ صاحب‌کار قدر تو رو نمی‌دونه. خیلی کمه! یواش یواش از شغلش دلسرد شد و...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه مهمان شدن خلیفه در خیمه‌ی اعرابی

داستان کوتاه مهمان شدن خلیفه در خیمه‌ی اعرابی
روزی «مهدی بن منصور» خلیفه‌ی عباسی، به شکار رفته و از لشکر دور افتاده بود. همچنان که حیران و سرگردان در صحرا می‌گشت، ناگاه به خیمه‌ی اعرابی بادیه‌نشین رسید.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب

داستان کوتاه کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب
در باغی چشمه‌ای‌بود و دیوارهای بلند گرداگرد آن باغ. تشنه‌ای دردمند، بالای دیوار با حسرت به آب نگاه می‌کرد. ناگهان، خشتی از دیوار کند و در چشمه افکند. صدای آب، مثل...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه شهرام شب‌پره

داستان کوتاه شهرام شب‌پره
سال‌ها قبل چهارم ریاضی بودیم. دو سه روز از آغاز سال تحصیلی بیشتر نگذشته بود. جو مدرسه هم خیلی بگیر ببند بود و آوردن نوارکاست به مدرسه یه چیزی بود تو مایه‌های قتل شبه‌عمد.
دنباله‌ی نوشته